#می_گل(جلد_اول)_پارت_267


-يه آژانس بگير بيا استوديو...من يه قرار دارم..ميترسم بيام طرف بياد ..من نباشم زشته...

همون موقع خواننده اي که براي قرارداد قرار بود بياد از در وارد شد..شهروز گوشي و گرفت پايين و بعد از سلام و احوالپرسي دوباره به مي گل گفت:زنگ ميزنم مش قاسم برات آژانس بگيره بيا اينجا

مي گل که انگار چيزي يادش اومده باشه گفت:آها...برم پيش بي بي؟؟؟

-نخير...هيچ جا نميري...آژانس ميگيري يه راست مياي اينجا!!!!!

قبل از اينکه اعتراض کنه شهروز گوشي و قطع کرده بود

*عادت داره بي خداحافظي قطع کنه....مسخره.....جنيه...يه روز خوبه يه روز نميشه با ده من عسل خوردش....شدم برده ي اون ميگه بيا اينجا بايد برم...

حالا ديگه رسيده بود تو لابي....در و باز کرد و به سمت نگهباني رفت...همون موقع حيدر و ديد که با ماشين از پارکينگ اومد بيرون....مش قاسم از تو کابينش بيرون اومد و به سمت مي گل دويد.

-دخترم...زنگ زدم آژانس ماشين نداشت...حيدر ميرسونتت...بدو تا بيشتر از اين خيس نشدي!

مي گل با عجله به سمت ماشين حيدر رفت و در عقب و باز کرد و نشست

-سلام

حيدر از تو ايينه نگاهي به مي گل کرد و زير لب سلام کرد.

چند دقيقه که رفتن به خودش جراتي داد و پرسيد:شما و آقاي تقوايي نامزديد؟


romangram.com | @romangram_com