#می_گل(جلد_اول)_پارت_233


تا اون موقع سعي کرده بود لفظ قلم حرف بزنه تا سوء تفاهمي پيش نياد..اما اين حرکت آراد از کوره درش برد!

-من که اذيتت نميکنم....اصلا خودتم متوجه نشده بودي...چرا ناراحت ميشي؟؟؟

-خواهش ميکنم..تا کي ميخواي ادامه بدي؟؟؟

-تا هر وقت ازت نا اميد بشم....

-پس بشو....

-وقتش بزار خودم تعيين کنم...حالا چيکار داشتي که افتخار دادي و شماره من و گرفتي؟

-ميخواستم بگم من با شهروز نامزد کردم...ديگه دم مدرسه نيا....فکر ميکني من نفهميدم..من خوب ميفهمم فقط به روي خودم نميارم....شهروزم بفهمه کار جفتمون تمومه....

سکوت اونور خط نگرانش کرد.....خواست گوشي و بزاره اما دلش نيومد...خيلي اروم گفت:آراد!!!خوبي؟؟؟

-شوخي ميکني؟؟؟؟

-نه...

-مي گل اين دروغ و براي چي ميگي؟؟؟اينقدر از من بدت مياد که ميخواي با اين دروغ دکم کني؟؟؟

-من دروغ نميگم....


romangram.com | @romangram_com