#می_گل(جلد_اول)_پارت_216
انقدر زنده بمونم تا بجاي تو بميرم
من فقط عاشق اينم روزايي که با تو تنهام
کار و بار زندگيمو بذارم براي فردا
من فقط عاشق اينم وقتي از همه کلافه ام
بشينم يه گوشه ي دنج موهاي تورو ببافم
عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشينم
حواست به من نباشه دزدکي تورو ببينم
من فقط عاشق اينم عمري از خدا بگيرم
انقدر زنده بمونم تا بجاي تو بميرم
.
مي گل که سکوت خونه باعث شده بود از تو اتاقش صداي شهروز و بشنوه بغضش و رها کرد...با همون لباسها تا صبح بدون پتو رو تخت خوابيد!
شهروز سيگارش و توي زير سيگاري کنار تختش خاموش کرد....سرش و که درد ميکرد فشرد....نگاهي به ساعت انداخت...هر چند بدون نگاه کردن به ساعت از روي روشن شدن هوا هم ميتونست بفهمه ديگه صبح شده...از جاش بلند شد...شلوار جين و پيراهن سفيدنخيش رو پوشيد..استينهاش و تا زد و بندش و بست...سعي کرد خط چهارخونه قرمز و سفيد ش مرتب بيرون بمونه يقه پيراهنش رو هم مرتب کرد...ال استار قرمزش و پوشيد و بندهاي سفيدش و بست....جلوي اينه دستي به صورتش که اکثر اوقات ته ريش داشت کشيد...طبق عادت هميشه با عطرش دوش گرفت...چمدونش و برداشت و اومد بيرون...قبل از اينکه از راهرو خارج بشه چمدون و گذاشت کنار ديوار...رفت سمت اتاق مي گل...تقه اي به در زد...اما خيلي منتظر نموند...زود در و باز کرد...مي گل پاهاش و توي بغلش جمع کرده بود و خوابيده بود..رفت جلو...صورتش گرفته بود....به خودش اين اجازه رو داد که دولا بشه و گونه اش و ببوسه...وقتي ديد مي گل حتي تکونم نخورد خيالش راحت شد خوابش سنگينه....دوباره به قصد بوسيدن لبهاش دولا شد...اما زود پشيمون شد....دليل اولش اين بود که بوسه اول بوسه عشق بود احساس کرد دومي رنگ هوس گرفته...دليل دومش هم دلتنگي بود..ميدونست اولين بار آخرين بار نخواهد بود و اگر بخواد تکرار کنه خودش اذيت ميشه!!!رفت و مانتو مي گل و اورد و کشيد روش....با اينکه خيلي دوست داشت مي گل بيدار بشه...اما بيدارش نکرد.....ميدونست اگر... اگر..حسي به وجود اومده باشه که حتما اومده اين نديدن اذيتش ميکنه...اما صورت گرفته و خواب ارومي که مي گل توش بود باعث شد دلش نياد بيدارش کنه....از اتاق بيرون رفت و تصميم گرفت براش نامه بنويسه!
romangram.com | @romangram_com