#ملودی_زندگی_من_پارت_204

- ریسک بزرگی کردی.

- میدونم.

روژین با عصبانیت گفت:

- میدونی؟ این چه حرفی بود؟ خر شدی؟ مگه مغز خر خوردی؟ کوری نمی بینی اون پسره و زورش چند برابر توهه.

گلنوش: می گم خری می گی نه.

قدمامو تند تر برداشتم و پشت ونداد حرکت کردم.

کامیار هنوز سرجاش بود.

رفتیم بیرون و پشت ویلا. روی صندلی پشت میز روبروی هم نشستیم. بچه ها دورمون جمع شدن.

وانیا دستشو رو شونه ونداد گذاشت و گفت:

- تو میتونی. حالشو بگیر.

ونداد: شک نکن ...

وانیا خندید و گفت:

- داداش خودمی دیگه ...

ها؟ داداش؟ یعنی ونداد برادرشه؟ یعنی ونداد پسرخاله آرشامه؟ وای خدا. پس بگو چرا هرجا آرشام میره پلاسه!

وانیا: آماده. 3. 2. 1.

دستامونو تو هم قفل کردیم. ای لعنتی چه زوری داره! آی مامان به دادم برس. دستم شکست ... آی خدااا ... به دادم برس.

الان باید نقشه شیطانیمو اجرا می کردم.آره. الان وقتشه ...

خدایا به امیدی از تو ...

لبخند ملیحی زدم و چشمامو خمار کردم. همه میگن وقتی چشماتو خمار می کنی و لبخند خوشگلتو میزنی خیلی خوردنی میشی!

با دست آزادم بهش اشاره کردم بیاد جلو. آخ جون داره میاد. منم خودمو کشیدم جلو ... دستاش شل شد ... خودشو کشید جلوتر ...

ونداد لبخندی زد و آروم گفت:

- بالاخره تسلیم شدی ...


romangram.com | @romangram_com