#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_387


-اگه این زن نبود چی میشد؟ داوود خلاف نمی رفت چرا میرفت با شمیم یا بدون شمیم هرچند حالاشم که به عنوان خلافکار دستگیر شده شمیم زنش نبوده ...من چی من اصلاح میشدم منی که شما از همون نوجوانی بارها و بارها مچم و گرفتی و به جای تذکر از کنارش راحت گذشتی و حتی گاهی سرپوش رو گندام گذاشتید نمیخوام تقصیرات خودم و توجیح کنم این سه ماه اونقدر بهم فرصت داده که فکر کنم و بفهمم کجاها اشتباه کردم و چه غلطای زبادی تو زندگیم مرتکب شدم. یه نگاه به زندگی دخترات بکن مادری یه نگاه به چهره ی رنگ پریده ی دنیا بنداز مبدونی الان چند وقته مجید اونو از خونه کرده بیرون و حتی اجازه نداده بچه شو ببینه.میدونی دنیا داره چی میکشه؟ شب و روزش شده گریه میگه مجید بهش اولتیماتوم داده فقط طلاق و اون داره دیوانه وار به دست و پای مجید میفته به خاطر بچه شون بهش فرصت بده اما مجید تنها و تنها به خاطر داوود دخترتو متهم میکنه عجیبه نه؟ ولی خب این همون دامادیه که جلوش بارها و بارها به عروست طعنه زدی و حالا اون داره طعنه ها رو نوش جون دخترت میکنه، درنا ام اوضاع بهتری نسبت به دنیا نداره فقط وسعت جنگ و دعواهای اونا به بیشتر از خونه شون کشیده نشده.

لحظه ای سکوت میکند و دوباره ادامه میدهد.

-مادری پس حالا به جای اینکه شما بری و از شمیم عذر بخوای و طلب بخشش کنی بازم دنبال دردسر درست کردن براشی البته درکت میکنم خودمنم تا چند وقته پیش همین جوری بودم .

قدمهای ارامی برمیدارد روبه رویم قرار میگیرد.

-میدونم سخته اما میشه ببخشیمون.

-اره تو رو خدا ما رو ببخش

نگاهم از دامون روی چهره ی گریان دنیا میچرخد.





با التماس جلوی پاهایم زانو میزند و من کمی عقب میروم و خم میشوم و دستانش را دردست میگیرم تا از زمین بلندش کنم اما او اصرار به روی زمین ماندن دارد.

-تو خودت مادری حال منو که درک میکنی؟

حالش را درک میکردم اما کاری از دستان من ساخته نیست .

من به تبعیت از او مقابلش زانو میزنم و دستانش را در دستم بیشتر فشار میدهم فکر کنم اخرین باری که دستش را لمس کردم برمیگردد به روزی عروسیمان که برای تبریک عروسی امده بود.

و حالا...لب میزنم ارام و بی ادعا.


romangram.com | @romangram_com