#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_320
-شایدم لایق نیستید.
شمیم پوزخندی میزند و ابرویی بالا میندازد:لایق؟!خوبه معنی این واژه رو هم فهمیدیم در ضمن اگه با کس دیگه ای خصومت شخصی دارید بهتره به همون کس بگید.
-پیداش کنم حتماً بهش میگم.
شمیم اینبار کمی بلندتر میخندد:پس بگرد که زودتر پیداش کنی.
-خودتو ناراحت نکن این رشید حرف مفت زیاد میزنه،راستی سلام.
شمیم که بازهم خاطره دیدار اخرش با دامون در ذهنش جولان میدهد،حس های بد گذشته در وجودش زنده شده میشوند با اخم جواب سلام دامون را میدهد.
-معذرت میخوام من کار دارم.
-ازم دلخوری؟حق داری من رفتار بچه گانه ای در قبال تو انجام دادم،ولی باور کن دست خودم نبود.
-ببین اقای محترم من حرفهای اون روز تو نادیده میگیرم اما یه چیزی رو دلم میخواد بدونی اگه یه بار دیگه بخوای از این مزخزفات تحویلم بدی به جرم مزاحمت ازت شکایت میکنم.
-انگار داری دچار سوتفاهم میشی شایدم من و گذشته ی بدم باعث این دیدگاه شده.اما باور کن قصدم بد نیست من فقط میخوام.
شمیم اینبار خشمش بیشتر میشود:
-بس کن دیگه...
-اتفاقی افتاده،چرا این همه عصبانی هستید؟
شمیم نگاهش را از دامون میگیرد و به سمت صاحب صدا میچرخد،با دیدن صدر کمی اسوده شده و نفس ارامی میکشد.
-هیچی من قول داده بودم به شمیم امروز ارین و بیارم اما خب نشد حالا ام شمیم عصبیه.
romangram.com | @romangram_com