#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_228

پروین سری تکان میدهد:خب!

دامون قبل از رشید لب باز میکند::شما دوست شمیمی و مطمئنم براتون اینده ی دوستتون مهمه،درسته؟

پروین باسردرگمی سر تکان میدهد.

-من یه نقشه دارم که اگه اجراشه، شمیم به همه ی حقو حقوق خودش میرسه.

-اونوقت شما چرا میخواین به شمیم کمک کنید؟

دامون کنایه ی نهفته در کلام پروین را نادید میگیرد:یه تسویه حساب شخصی.

-چطوری بهتون میشه اعتماد کرد؟.

-من بهت اطمینان میدم.

اینبار رشید مداخله میکند وپروین باتردید به لبانششم میدوزد:من و که میشناسی؟ تاحالا دروغ ازم شنیدی؟ بهت قول میدم دامون قصدش کمک کردن به شمیم ، فقط.

پروین که برخلاف ادعای درونی اش به رشیداطمینان دارد میگوید:حالا نقشه تون چیه؟

دامون و رشید توضیح میدهند و پروین متقاعد میشود، حال نوبت متقاعد کردن شمیم است، به پیشنهاد پروین هرسه تصمیم میگیرند با شمیم صحبت کنند

*********

نگاهش به در دوخته شده تا پروین برگردد، ترس اینکه بازهم اتفاقی ناخوشایند رخ دهد خوره میشود و به جانش میفتد.پروین چند ضربه به در میزند و داخل میشود.

-چیکارت داشتن؟

پروین مردد میشود، درست نمیداند چه بگوید و از کجا شروع کند.

romangram.com | @romangram_com