#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_206
-فکر کردی من هالوام، اخه چه کار قضایی؟مگه میشه بدون رصایت ما چیزی به نام تو بشه؟
-دامون جان چرا شلوغش کردی،مطمئن باش تا چند روز اینده میام و سهمتو به نامت میزنم.
-باشه قبول،فقط بگو چرا به نام خودت زدیش؟
-ای بابا یه ساعته دارم واست توضیح میدم.
دامون میان کلماش میپرد و میگوید:چه توضیحی دادی؟
کلافگی از میان کلام داوود مشخص اشت:اینجوری فایده نداره،بهتره رودررو واست توضیح بدم.
-باشه،ولی بدون نمیتونی سر من یکی کلاه بذاری.
دامون با خشم و بدون خداحافظی تلفن را قطع میکند،با عصبانیت طول اتاق را طی میکند دنبال راه حلی ست تا سهم خورده اش را بگیرد و با همه ی شناختی که از داوود دارد تنها راه حل را در تهدیدش می بیند،مطمئن است داوود ترجیج میدهد به جای ان مهریه ی سنگین سهم او را بدهد.
لبخندی میزند به خاطر وجود شمیم که نقش برگ برنده اش را دارد.اما یاد اتفاقات چند ساعت پیش باعث میشود با اشفتگی به سمت اتاق شمیم هجوم ببرد،انقدر سراسیمه شده که بی حتی در زدنی در اتاق را با شدت باز میکند،پروین و شمیم از باز شدن ناگهانی در یکه میخورند،
نگاه بهت زده شان دامون رامتوجه حرکتش میکند، با سرفه ی مصلحتی دامون اندو از شوک حرکت ناگهانی دامون خارج میشوند،
-بهتون یاد ندادند قبل از اینکه وارد جایی شید در بزنید؟
اما دامون به این سوال پروین توجهی نمیکند و به شمیم چشم میدوزد:
-من به خاطر رفتار داوود متاسفم و خیلی دوست دارم کمکت کنم.
پروین از تغییر موضعه دامون و شمیم از این همه خوب بودنش متعجب میشوند.
-یه چیزایی اتفاق افتاده که نفرت منم از داوود به حد شما رسیده.
romangram.com | @romangram_com