#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_134

او امادگی چه داشت؟ خودش هم نمی دانست پس فکر کرد در این اوضاع خراب او امدگی شنیدن هم دارد؟

--امدگی چی رو؟

-انگار شما به حرفهای من توجهی ندارید، گفتم که شرایط بیمار پرستار دایم میخواد.نمیخواین بدونید چرا؟ یا شاید متوچه چراش شدید.

اما او متوجه نشده بود پس ارام گفت:چرا؟

-شما وقتی یه مدت طولانی یه جا می شینید بعد از بلند شدن احساس خواب رفنگی دارید درسته؟

اگر توانش را داشت فریاد میزد اصل مطلب را بگو توضیح اضافه نده، اما تنها به تکان سر اکتفا کرد.

-خب حالا فکر کنید یه استراحت طولانیه دوساله و چهار ماهه چه بلایی سر عصلات بدن میاره؟

باز هم سوال، اگر میتوانست به دکتر میگفت کم سوال بی جواب بپرس.

-این استراحت طولانی باعث شده بدن بیمار لمس شه، راحتتر بگم بیمار توانایی انجام خیلی از کارای روزمره رو نداره.اون نمیتونه دست و پاشو تکون بده.

حالا دکتر سکوت کرده بود و داوود خیره به خود را زیر نظرداشت، در چشمان مرد هیچ چیز نمی دید، اما انقدر تجربه داشت که بفهمد این مرد راضی نیست.

-خب نظرتون چیه؟ تمایل دارید خانموتون و ببینید؟به نظر من بهتره ببینید.

این دکتر خود سوال میپرسید و خود جواب میداد و داوود در برابر عمل انجام شده تنها به تکان سری اکتفا کرد.

********************************

نگاهش روی زن خوابیده روی تخت می لغزد، این زن انقدر نزدیک فرق دارد با زنی که از پشت شیشه دیده بود.خیلی دل دارد که حالش از این چهره بد نمیشود، نگاهش هنوز هم در کنکاش است شاید دنبال شباهتی میان این زن و زنی که زنش است میگردد،

اما این نمی توانست شمیم باشد، این زن صورت گردی نداشت و.گونه هایش چال رفته بود.

romangram.com | @romangram_com