#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_130

-بلدید احوالپرسی کنید؟ اخه خیلی وقته حال همسرتون و نپرسیدید.

با زهم طعنه..اما این طعنه ی اخر حیلی به مذاق داوود خوش نیامد و حتی باعث عصبانیتش شد.

-فکر نکنم امور شخصی من به شما مربوط باشه..مربوطه؟

دستهای مشت شده اش تاب بیش از این مشت شدن نداشتن، شاید بدشان نمی اند سیلی نثار این مرد کنند، محیط مناسب نبود یا توانش به حد کافی نمی رسید؟ ترجیح داد با کلام سیلی بزند.

-من یه وظیفه دارم، شما یه وظیفه.این که کسی بهتون بگه نتونستید به وظیفه تون عمل کنید یعنی دخالت تو امور شخصی؟

پوزخندش پرصدا بود که پروین را متوجه کند:اونوقت وظیفه ی شما چیه؟مدافع حقوق بشربودن؟

-وظیفه ی شما اینه تو این شرایط هر لحظه و ثانیه کنار همسرتون باشید، وظیفه ی شما اینه تمام نیازای همسرتون و جوابگو باشید، وظیفه ی شما اینه مرد باشید و مثل یه مرد عمل کنید...

-بس کنید دیگه ازتون نخواستم وظایف منو بگید.

-براتون متاسفم شما انسان نیستید.

این کلام برای داوود شد خشم.با همان خشم به پروین زل زد:همین تو یکی که انسانی کافیه.

-بفهمید که چی میگید.

-مگه تو می فهمی.

-دیگه دارید گستاخی رو به نهایت می رسونید، شما توی دادگاه کار میکنید؟ نوی همون دادگاه به شما یاد ندادن این وظایفو؟

-اره توی دادگاه کار میکنم اما توی همون دادگاه و با اطلاع به تمام قوانین میگم من کوتاهی نکردم.

-اره خب اون دادگاهی که امثال شما قانونشو مینویسه همه چیش به نفع هم جنسای شما نوشته شده، ولی دادگاه وجدانتون چی؟ توی اونم وطایفتون و درست انجام دادید؟

romangram.com | @romangram_com