#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_295

اون نمیتونست کناره من باشه......در کنار کسی باشه که مسوب تمام ناخوشیهاش بوده.....!

حق داره....

کاملا هم حق داره.....

ای بیجاره دل یاسر.............

ای بیچاره......!

سرم رفت که خم بشه......

کمرم اماده ی شکستن بود و قلبم...............

منتظر یک تلنگر کوچیک تا از هم بپاشه و به زندگی خاتمه بده...

.اما......................

اما وقتی دست از دسته پدرش کشید بیرون و با تمام سرعت به طرفم دوید حس کردم دستی که راه نفس کشیدنم رو بند اورده بود ، برداشته شد و ریه هام با حجم

بزرگی از اکسیژن مواجه شدن...........

وقتی دستاش دور گردنم قفل شد و سرش روی سینم نشست قلبم شروع کرد به تپیدن.......

دستام محکم و وحشیانه دور کمرش قفل شدند.........

چه اهمییتی داشت که دور و برمون پر از ادم هستنتد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

مهم عشقم بود که خدا دو دستی امشب به من تقدیمش کرده بود .......

ـ یاسرم..

و من بهشت رو تجربه کردم توی همون میم مالکیتی که تنگه اسمم چسبونده بود این دختره چشم وحشی.....!

محکمتر توی اغوش گرفتمش و خودم زیر گوشش اورم نجوا کردم.....

ـ جانم خانومم......دلم تنگت بود دختر...........

هق هق گریه اش که بلند شد بند دلم رو به پارگی رفت.....!

ـ من توان ندارم دختر...........دور بودنت به اندازه ی کافی دیوونم کرده....مجنون ترم نکن......

ـ دوستت دارم.....


romangram.com | @romangram_com