#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_243

دلم يه ذره شيطوني ميخواست.... به كجاي دنيا بر ميخورد كه اگه دله منم كمي خوشي مبكرد...؟!

بشقابم رو به طرفش گرفتم....نگاهي به بشقابه توي دستم كرد و بعد توي صورتم زل زد..............

بي حرف بشقاب رو از دستم كشيد بيرون.....نيشم شل شد...!

بيشتر از اوني كه هميشه ميخوردم ريخت ...

_ نريزين...نميتونم بخورم...

نگاهي به من انداخت و يه كفگير ديگه ام ريخت...

_ با توام....

اولين بار مخاطب عام شده بود خاص....!

دوم شخص جمع شده بود دوم شخص مفرد....!

_ بله...

_ ميگم من اينقدر نميخورم.....

بشقاب به دست نگام كرد و يك ابروشو انداخت بالا و متفكرانه نگام كرد.....

_ خب هرچه قدر دوست داري بخور....

بعد بشقاب رو رو به روي خودش گذاشت....

حس الانم شبيهه اون حيووني بود كه جلوش دارن پارچه ي قرمز رو تكون ميدن......

بي اهمييت به من اولين قاشق رو پر كرد و گذاشت توي دهنش....

داشتم از زور حرص ميتركيدم....

به من نيومده خوشي كنم....

لبهامو اين قدر روي هم فشار دادم كه دردش تمام وجودم رو پر كرد....

اگه حاج بابا و حاج مامان نبودند تا جون داشت ميزدمش پسره ي پر رو رو.....دارم براش...!

نگام ميكرد....ضايع شدنم انگار خيلي براش دلچسب بود....حاليش ميكنم....

دست دراز كردمو بشقاب رو از جلوش برداشتم...............


romangram.com | @romangram_com