#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_237
هوس نیست که اگه بود تمام این مدت باید خودی نشون میداد و دلم به لغرش گناه می افتاد.....!
امشب نه ظاهرش که چشماش خاکستر نشینم کرد.....
امشب مظلومیتش و قطره ی اشکش از پا درم اورد.....!
از روزی که دیدمش غرور و سربلندی خروار خروار ازش میریخت...یه دختر محکم و قوی و نترس....!
محکم بودنش توجهم رو جلب کرد اما دلم رو نه....!
شیوزنیهای بچه گونش ته دلم رو قلقلک میداد و لذت بخش بودن....
اما امشب...این دلتنگی..این شکسته شدنش...دلم رو به اسیری گرفت....!
سجده زدم روی سجاده...
ـ خدایا درگیرم نکن.....خدایا طرفیتم پر هست....لبریزم نکن.....یکبار تا مرز نابودی رفتم و برگشتم...اما اینبار فرق داره.....قویتره و شیرین تر....دلرباتره....رحم کن به دلم....این شیدایی خوب نیست...نه برای من و نه برای.......................................... .....................
سر از سجده برداشتم...
اروم شده بودم....
گفتم که بلدم از کاه کوه بسازم......
راه پیش روم مرد گرز به دست و رستم نشون نمیخواد...دل میخواد....دل میخواد برای دلبری....دلدادگی.....و من از عاقبت این راه واهمه دارم......
وقتي توي حياط قدم گذاشتم ، صداي خنده هاش ميخي شد براي ميخكوب شدنم...!
از دور نگاهش كردم....همون جغجغه ي هميشگي بود....همون دختر بچه ي شاد و سرزنده و سرتق...!
رفتم جلو....
ـ صبح بخير....
يه ابروم بالا رفت....درست شنيدم..؟
ـ صبح بخير...
كنار حاج بابا جا گرفتم...نگاهي بهش كردم...اين همون دختر ديشبي بود...؟!
ـ ياسر بابا امروز ميري بيرون؟
نگاه از موجود شيطون شده ي روبه روم گرفتم...
romangram.com | @romangram_com