#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_234
ـ دلم...دلم بهونه گیر شده...
نگاهش کردم..موهاش همین طور ازادانه قشون کشی میکردن به هر سمتی که باد دستور میداد....
گوشی رو سمتش گرفتم...سرو بالا اورد و به گوشیه توی دستم خیره شد....
ـ بگیرش....
نیش خندی زد و نگاهش رو به سمتم بالا کشید...
این رویه این دختر ؛ برام ناشناخته و غریبه بود....اصلا بهش نمی اومد.....
ـ به همین راحتی؟....
سر در نمی اوردم...کنارش نشستم...انگار غیر از دلش خودش هم بهونه گیر شده بود....
ـ از این هم راحت تره...!
بلافاصله جوابم رو داد....
ـ نیست...
قطره اشکی که روی گونش چکید راه نفسم رو بند اورد...تمام بدنم گر گرفت و داغ کرد...!
چی سرم اومد....؟
انگار تمام بغض هاشو توی همون یه قطره اشک جا داده بود...
انگار با همون یه قطره اروم شده بود....
بی انصافی کرد....خودش راحت شد و من گرفتار.....!
ـ غوغا.........
چشماشو اورم بست...
ـ یه امشبو تنهام میزاری؟...
باد سردی می وزید....
بی حرف بلند شدم و از لبه اومدم پایین....
چند قدم رفتم ولی.....
romangram.com | @romangram_com