#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_220
توی ایینه به غوغای لجباز و یک دنده شده ی این روزا نگاه کردم.....
کمی لبم کش اومد
دختره ی تخس لجباز....!
بی شرف...!
خب این چند روزه رو به کام خودتو ادمای پایین زهره مار کردی..!
همه ی ما گاهی اوقات کم میاریم...دوست داریم حرف بزنیم نه برای دیگران ؛ نه برای آدمهایی که اتیکت دوست و اشنا خوردن...
همه ی ما یه جاهایی دوست داریم با منه خودمون حرف بزنیم....داد بکشیم سر منه درونمون....بهش فحش بدیم..گاهی اوقات لازمه روبری ایینه وایستیم و خودمون رو توبیخ کنیم...
گاهی تشویق کنیم و گاهی هم مثل الان چند تا فحش ابدار شیک نثار خوده درونمون کنیم....!
دیوونگی نبود.....کی مرز عاقل بودن و جنون رو مشخص کرده؟....
چه کسی محدوده ی جنون رو تعیین کرده؟....
خود درون منو خود درونهای ما نیاز دارن یه جاهایی خل شن....ترمز دستی عقل رو بکشن و پا بزارن رو پدال دیوونگی.....
دست دراز کردم و شیر پاک کن رو از روی میز برداشتم...دستمال رو از توی جعبه اش کشیدم بیرون..
از صدای کشیده شدنش خوشم اومد ...دویاره یه برگه ی دیگه کشیدم بیرون....
چه اشکالی داره وقتی از کاری خوشت میاد یا ازش لذت میبری دوباره تکرارش نکنی؟....
هر چند لحظه ی وقوعش به یک ثانیه هم نکشه و از نظر ادمهای اطرافت خل بازی محسوب شه....!
شیر پاک کن رو روی دستمال خالی کردم و کشیدم روی گونه هام....
چشمام رو مستقیم دوختم توی چشمای خود درونم توی ایینه...!
کمی بعد لبهامو هم با دستمال پاک کردم......
دستمال رنگی شده رو گوله کردم و انداختم توی سطل....
چشمام رو بستم و یک نفس عمیق کشیدم...
صدای تق تق در منو از اون خلسه ی شیرین و ارامش بخش کشید بیرون.....
از روی صندلی بلند شدم و قبل از اینکه تصویرم از ایینه رد شه با صدای ارومی گفتم:
romangram.com | @romangram_com