#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_219

ـ و اما در مورد مراسم..چیز عجیب و ناشناخته ای نیست...و قطعا از تعجب شاخ در نخواهید اورد.....

و من نمیدونم قبلا اقرار به بیشرف بودن این مرد گستاخ کرده بودم ایا؟....

ـ و در مورد لباس پوشیدنتون هم باید بگم خوشبختانه مراسم مختلط نیست و هر لباسی که توش احساس راحتی میکنین رو میتونید بپوشین....

و من تیزیه کلامش رو از همون خوشبختتانه و مختلط که با خیال راحت اداش کرد ؛ گرفتم.....

و اون انگار قصد ترمیم و بازسازیه جملش رو داشت...

ـ البته اگر لباسی پوشیده تر و سنگین تر داشته باشین خیلی بهتره...!

قدمی به عقب برداشت اما هنوز عقده های این چند روزش رو نتونسته بود خوب خالی کنه...!

ـ یه چیزی...! اگه قراره پوششتون مثل این چند روزه گذشته باشه باشه مطمئنا امشب خیلی از خانمهای مجلس ازتون سپاسگزار میشن چون محفل خاله زنک بازیاشون با وجود شما حسابی گرم میشه....

این دیگه خارج از هر قرارداد و اتش بسی بود ...!

تحمل این تیکه رو ندارم...!

از زور حرص بلند شدم و پریدم سمتش....

ـ مثا اینکه دلتون نمیخواد اتش بس بمونیم.....؟

با دیدن این حرکت من برای اولین بار توی این مدت با صدای بلند خندید و دستاش رو به حالت تسلیم بالا برد....

ـ تسلیم خانوم امین...تسلیم....

و من مات موندم روبروش...این مردک صورتشو با خنده جلوی ایینه دیده بود...؟

قطعا ندیده بود که اگه دیده بود هیچ وقت اخمو نمیشد.!

بدون اینکه به حیرت من اهمییتی بده برگشت و منو با تصویر هک شده ی خندش تنها گذاشت....!

چند دقیقه رفته بود و من هنوز گیر اون تصویر زیبایی بودم که چند دقیقه ای من سر جام میخکوب کرده بود....!

دلم میخواست الان یا توی عمارت بودم یا بیپ بچه ها هم دردم.....

همونایی که از کلمه هایی مثل مادر و پدر محروم بودن...!

همونهایی که همه کس و کارشون خلاصه میشدتو تنهایی....!

راه کج کردمو توی اتاق ؛ روبروی میز کنسولی کوچیک کنج اتاق نشستم.....


romangram.com | @romangram_com