#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_209

ـ اینو زدم یاسر تا یادت باشه آبرو فقط ماله من و تو نیست....آبرو برچسب نیست که تو بخوای به یکی که دوست داری بزنی و به یکی که دوست نداری نچسبونی...زدم تا یادت بمونه حرمت نگه دار باید باشی...باشی 35 ساله...باشی سرگرد یه مملکت...باشی درجه دارو حرف بروی یه ایل ادم...اما راهو الان خطا رفتی...کج رفتی...تو کی هستی که همچین حرفی رو زدی؟...کی هستی که قضاوت کردی کی چی کاره اس؟....با توام....؟

جدیتم دود شد رفت هوا.....

پای به پای گفتن حاج بابا شرمندگی ریختم به پاش ولی وقتی دست روم بلند کرد یعنی چشم ری شرمندگیم بسته....!

ـ لال شدی؟....اون موقع که باید افسار زبونت رو میگرفتی و غلافش میکردی این کارو نکردی....حالا وقت قایم کردنش نیست.....

ـحاج بابا...و لای علی...به بزرگیه همون خدایی که شاهده ؛ قبول به ناحق گفتم..سرم پایینه و قبول دارم...رفتم حلالیت بگیرم...رفتم اما.....

ـ اما چی...؟ کوبوندت؟...اعتقاداتت رو به سخره گرفت؟...باشه..مگه وقتی دهن باز کردی و شخصیت مهمون توی خونم رو له کردی ؛ سرت توی حساب نبود...؟

ـ.....................................

سکوت بود جوابم.....سکوت و سکوت.......

ـ به یمن حرفایی که زدی نه حرمتی برامون مونده و نه احترام قلبی.....سید بد نونی توی سفره ی میزبانیم گذاشتی....

دستام مشت شدن ....شرمندگیه این پیرمرد آخرین چیزی بود که میخواستم توی این دنیا ببینم.....

برگشتم و راه اتاق رو پیش گرفتم....

بد مخمصه ای افتاده بودم......

صدای زنگ موبایل منو از خلا وحشتناک خیالیم خلاص کرد.....

ـ سلام سرهنگ....

ـ سلام سید..اوضاع خوبه؟

خوب؟!!!!! اگر این طوفان به پا شده رو فاکتور بگیریم قطعا عالی هم میشد...!

ـ خبری شده؟

ـ خبر که نه...از نفوذی هامون خبری نداریم...این طور که پیش میره راه دور و درازی در پیش داریم.....

و این حرف برای من همون معنی معروف رو تداعی میکرد...

"حالا حالاها این مهمون دل شکسته موندگاره.."

ـ خیلی خوب سعی میکنم یه تماس با نفوذیم بگیرم...باید بیشتر واسمون رو جمع کنیم....

ـ خوبه سید...منتظر خبرت هیتم...یا علی....


romangram.com | @romangram_com