#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_205
ـ بابت دیشب باید حرف بزنیم.....
دو تا دونه قند توی چاییش انداخت.......بی خیاله بی خیال.....!
این همون جغجغه ی یازده روز پیش بدود؟!
ـ شنیدی چی گفتم؟.....
سازش و نرمش بلد نبودم...توقع بیجا بود منت کشی ولی من به راه خودم اشتباه رو جبران میکردم.......
دستش رفت تا چایی رو برداره ؛ سینی رو از جلوش کشیدم کنار.....
و این حرکت من دست به خیر شد تا چشمای همیشه وحشی که این بار وحشی تر شده بود زل بزنن تو صورتم و با نگاه فریادشون رو به گوشم میرسوندن....!
ـ زبونت رو کجا گذاشتی/؟...
پوزخندی زد.... بلند شد و راه اتاقشو در پیش گرفت....
این دختر رام نشده حالا سر تر و افسار گریخته تر از قبل شده بود....رام کردنش کار گرز رستم و حضرت فیل هم نبود......!
جلوش سبز شدم مثل چنار........جدی و عصبی و طلبکار گفتم:
ـ چه مرگته؟......
وپیش بینیم درست از اب در اومد و مثل بادکنک پر از هوا ترکید.....!
ـ من چه مرگمه؟...هیچی ..از خوشیه زیاد دارم بالا میارم..چی میخوای؟...من همینم جناب...همین...دوست دارم این جوری باشم و به کسی ربطی نداره...مگه نگفتی تحمل کردنم از سر زوره و جبره؟...باشه قول میدم تا اخر این حماقت بتمرگم توی اتاقم و از جام تکون نخورم که نشم آوار سر خوانوادتون....که نش عذاب برای شما...که نشم شرمندگی ..کافیه؟ راضی میشی؟....
نفس نفس میزد.... امان از دلی که معلوم بود بد سوزانده بودمش....لایق همیچین اتشی نبود که به جونش انداختم.....!
سرم فرود اومد ...
این فرود اومدن سوای همه ی اون فرود اومدن های قبلی بود...نه به خاطره زیباییه نفس گیر چشم خیره کنش...!این بار جنس فرود اومدنم فرق داشت....جنسش از شرمندگی بود....!
غرورم اجازه نداد بگم کم اوردم جلوت.....!
ـ شرمنده ام...به ناحق گفتم حرفایی رو که....
نذاشت ....انگار زیادی دیشب سنگین بود که حالا با یه شرمنده ام من کوتاه نیومده بود....!
غرید.... از جیغ زدن گذشته بود.....
از سر بغض غرید و دقیقا مثل اولین شبی که پا به خانه گذاشته بود.....
romangram.com | @romangram_com