#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_160

اتیش لازم برای منفجر شدنم به سمتم پرتاب کرد.....!

رفتم جلوش و با تمام قدرت کلمه هارو بیان کردم.....

ـ مسئولیت من به دوشه جنابعالیه و بی مسئولیتیه شما باعث میشه اونا کارشون زیاد شه و منو مقصر بیخود جلوه ندین.... در ضمن وقتی میگ سیرم یعنی سیرم...فارسی میفهمین؟

ـ روی مخ بد کسی داری پیاده روی میکنی....انقدرا هم که فکر میکنی صبور نیستم خانم محترم....

ـ چیکار کنم؟! هر کاری میکنم یا هر حرفی میزنم توی مخ شما به حساب میاد ...مختو جم کن لطفا تا توی هر موقعیتی پهن نباشه....

ـ بس کن...

ـ بس نمیکنم...زور میگید...مگه چی میخوام...؟

چشماشو بست ...از کنارم رد شد...

نه ...اینجوری نمیشه...اینکه تا کم میاره میدون رو خالی میکنه.....

دویدم و از کنارش رد شدمو ودمو جلوی درگاه در انداختم...

ـ برو کنار...

ـ نمیرم...

دستاش مشت شدن...

ـ برو کنار...نزار کاری کنم که بعدا پشیمون شم....!

ـ پشیمونی هم بلدید؟..

ـ برو کنار میگم....

ـ نمیرم..

دستش بالا اومد و محکم روی چارچوب در فرود اومد...

ـ لعنتی میگم برو کنار.....!

ترسیدم و با دستام جلوی صورتم رو گرفتم....سینم از شدت ترس یالا و پایین میرفت.....

سریع از کنارم رد شد...چون وسط ایستاده بودم نیم تنم بهش خورد....اما اون بدون توجه به ضربه ی محکمی که بهم زد رفت...!

این اوضاع خوب نبود...اصلا خوب نبود.....بز هم من و مبل همیشگی وسط هال...اما این بار اشکام هم همراهیم میکردن.....


romangram.com | @romangram_com