#من_یا_اون_پارت_236
لبخندی زدم و سرم رو روی سینه ش گذاشتم... قلبش تند تند میزد! همونطوری که منو توی بغلش گرفته بود دراز کشید و پتو رو هم کشید رومو و چراغ رو خاموش کرد... لبخندی زدم و با آرامش خوابیدم...
صبح با صدای تق تق چیزی از خواب بیدار شدم و اولین چیزی که دیدم صورت متین بود که رو به روم پشت جا نشسته بود و چوب های مخصوصش رو با ریتم روی صبل ها و وسایل مخصوص جلوش میکوبید... با تعجب داشتم بهش نگاه میکردم که شروع کرد به خوندن:
چقد آسونه،واسه فهمیدن
همه حرفای،تو برای من
آره آسونه،واسه فهمیدن
که ببینی عشقو،تو وجود من
تو فقط میفهمی،حسمو هر لحظه
که با چه حرفایی،قلب من میلرزه
تو فقط میدونی،من ازت چی میخوام
حتی وقتی حرفی،نباشه رو لب هام
چقد حالم خوبه،وقتی چشمام رو به
چشم تو وا میشه،دل من میکوبه
چقد حالم خوبه،تو کنارم هستی
تو همه دنیامی،تو به من دل بستی
romangram.com | @romangram_com