#من_یا_اون_پارت_235


رامتین: آهااااااا... حمام رو میگی!!؟؟

من: حالا چه فرقی میکنه!! حمام یا حموم؟!!

-نه دیگه.... خیلی فرق میکنه... ببین ما میگیم استحمام نمیگیم استحموم که!!

ترنم: ای مرض!! سه ساعت ما رو اوسگول خودش کرده!!

-حقته ... این به اون در که بچه های در به درت سه ساعته منو اوسگول کردن!!

اون دوتا شروع کردن به بحث کردن و منم بلند شدم رفتم توی آشپزخونه و یه سیب برداشتم و پوستشو کندم و خوردم... بعدشم بلند شدم که دیگه برم بخوابم. به مهم شب به خیر گفتم و رفتم بالا. دو تا تقه به در زدم که در باز شد و (یه جوجه دوید و اومد تو کوچه آآآآ بیاااا!!!) متین با یه شلوار گرمکن سفید و تی شرت سبز جلوی در ظاهر شد! موهای مشکی خیسش ریخته بود روی پیشونیش... گفتم:

-چه عجب اومدی بیرون...

متین: بیا تووو خوابم میاااااد!!

دستمو گرفت و کشید توی اتاق و درو بست. نشستم لب تخت و گفتم:

-موهات خیس میشه بامزه میشی!!

نشست کنارم و موهامو بهم ریخت. همیشه وقتی یکی اینکارو میکرد عصبی میشدم! چشمامو بستم و دهنمو باز کردم که اعتراض کنم اما...

با تعجب به صورت متین که کاملا جلوی صورتم بود نگاه کردم... چشمای خوشگلش بسته بودن... لباش رو لبام آروم تکون میخورد... دو تا دستاش پشت گردنم بود...انقدر شوکه شده بودم که اصلا نمیدونستم باید چیکارکنم...! آروم چشمام رو بستم و دستامو گذاشتم روی ساعد دستاش که کنار صورتم بود... یکم بعد سرشو آود بالا و گفت:

-تبسم... خیلی دوست دارم... خیلی زیاد!


romangram.com | @romangram_com