#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_142


مي کنه...اينجا بیشترشبیه انباراي اطراف شهرمیمونه تايه ويلاتويکي از بهترين مناطق تهران ...

شخصي که شبیه نگهبانا بود جلو اومد و گفت : بفرمايید

کارت دعوت رو از صندلي بغلم برداشتم و سمتش گرفتم ...

بدون اين که به کارت نگاهي بندازه از ماشین دور شد و سمت درب رفت وبا زدن ضربه اي روش

در باز شد ...

ماشین تو بردم و جايي که همه ماشینا بودن پارک کردم ...

تازه به عمق قضیه پي برده بودم ... حق با ترلان بود ... اصلا به مغز جن هم فکر نکنم خطور کنه

که درون اين زمینه خرابه نما يه همچین ويلا و دار و درختي باشه ...

میشه گفت فضاش بي نهايت بود ... جالب اينجا بود که خونه تو سکوت محضي فرو رفته بود ... يه

جورايي مشکوک میزد ... قبلا هم چنین ماموريتايي داشتم ولي معمولا صداي اهنگ و دي جي تا

چهارتا خیابون اونورتر هم مي رفت .... ولي امشب ... کیف مدارکم رو گرفتم و به همراه کارت از

ماشین پیاده شدم و بعد در رو قفل کردم ، مقابل در ورودي ويلا يه شخصي ايستاده بود ... جلو

رفتم و گذاشتم که اون پیش قدم شه

- شب بخیر قربان خوش امديد ... مي تونم کارت دعوتتون رو داشته باشم

سرم رو براش تکون دادم و کارت رو سمتش گرفتم و گفتم : ممنون ...

و بعد وارد شدم ... خب بايد حدسش رو میزدم که از يه مشت دختر و پسر جون که تو هم بلولن و

اوقت بیاد نگاشون کني خبري نیست ... خب خوبه حداقل امشب کابوس نمیبینم با قیافه هاي

عجق و وجق دخترا !

شخصي که جلوم ظاهر شد اجازه نداد بیشتر از اين جمعیت رو انالیز کنم ... اشکال نداره حالا وقت

زياده

- خوش اومدين اقا ... حمید سرمد هستم ... از اشنايیتون خوشحالم ...

- ممنون ... من هم از ملاقاتتون خوش بختم ... رستگار هستم ...

حمید : اوه ... فکر نمي کردم اين چنین عالي فارسي رو حرف بزنین جناب اقاي رستگار ...

- ايران سرزمین و زادگاهه منه ... مسلما اون رو با کشور هاي بدون ثباتي چون امريکا و انگلیس

عوض نخواهم کرد !

حمید : جالبه ... شما اولین کسي هستید که با اين چنین افکاري ملاقات مي کنم ... جسارتا مي

تونم اسمتون رو بدونم ؟

- البته ... امیر رستگار هستم ... ببخشید نمي خوايید تعارف کنید بشینم ؟ ... فکر نکنم عمل جالبي

باشه که در برابر مهوناتون خلاف تصورشون از روحیه ي مهمان نوازي ايرانیان رو ثابت کنید


romangram.com | @romangram_com