#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_129
کي اومده بود که من نديده بودمش ؟ ... نکنه اين خونه جني چیزي داره و من خبر ندارم ؟ ... يا
خدا اين يه قلم ديگ جزو برنامه ها نبود !
بالاخره اقا رضايت دادن و نگاهشون رو از من برداشتن ... بهش مي خورد حداکثر 45سالش
باشه ...
مرد میانسال : به به اقا رامین ... مشتاق ديدار ... کم پیدا شدي ؟
رامین لبخندي زد و در جواب اون مرد گفت : اختیار دارين حمید خان ! کم سعادتي از ماست ...
مرد میانسالي که حالا فهمیده بودم همون حمید هست روي مبل نشست و به رامین هم تعارف زد
که بشینه ... مونده بودم منم بايد بشینم يا مثل اجل معلق بالا سر اينا وايسم که حمید اينبار بلند
گفت : صبورا خانم ؟
پیرزني با چهره ي دلنشیني از تو سالن سمت راست بیرون اومد و همونطور که يه لبخند رو لبش
بود گفت : بله اقا ؟
حمید : ترنم کجاست ؟
صبورا : با دوستاش امروز صبح رفت شمال ... احتمال تا اخر هفته نمیاد
حمید سرش رو تکون داد و گفت : که اينطور ... بسیار خب ... مهمونمون رو به اتاقش راهنمايي
کن ...
صبورا سري تکون داد و لبخند مهربوني به من زد و دستم رو گرفت و به ارومي همراه خودش کرد
... منم بدون هي حرفي پشتش راه افتادم ... فکر کنم لال موني موقتي گرفتم !
درست همونطور که حدس میزدم ... دوطرف راه پله ديوار بود انگاري که داري از يه تونل رد میشي
... فضاي خفه و خفان اوري داشت ... همینقدر هم که تحملش مي کردم مديون چلچراغي بود که
توش کار گذاشته بود ... حالا اينا هم با اين معماري عالي که داشتن ديگه نقشه اين راه پله رو از
کجا در اورده بودن من نمیدونم ! شونه اي بالا انداختم به راهم ادامه دادم ... لامصب راه پله نیست
که ... چقدر طولاني ...چه پله هاي پهني هم داشت !
وقتي تونستم طبقه ي بالا رو ببینم که از اون تونل وحشت خارج شدم ... بالا هم بسیار بزرگ بود
يه دست مبل راحتي طلايي وسط بود و يه تلويزون که درست مقابلم بود يه پنجره قدي و بزرگم
که پشتش قرار داشت ... چهارتا اتاق تو سالن قرار داشت ... دو تا سمت راست و دو تا سمت
چپ ... صبورا خانوم سمت اتاق سمت راستي که به پنجره نزديک تر و از راه پله دور تر بود رفت
درش رو اروم باز کرد و رو به من گفت : بیا دخترم ... اينجا اتاق توهه ...
در جوابش لبخندي زدم که نمیزدم سنگین تر بودم ! اروم سمت اتاق قدم برداشتم و واردش
شدم و رو به صبورا خانم از رو ادب گفتم : ممنون ...
صبورا خانم : خواهش مي کنم دخترم ... راحت باش ... فعلا استراحت کن تا ببینم چي میشه ...
romangram.com | @romangram_com