#من_به_عشق_و_جزا_محکومم_پارت_139
حالا نوبت محسن ابراهیم زاده بود تا با سوزِ توی صداش، باز من رو حسرت به دل حرفهای نگفتهم بذاره. چرا امشب همه جز علی از حال من خبرداشتن؟
چرا امشب همه داشتن از حال من میخوندن؟ یاد نداشتم تو عمرم برای یک بار هم که شده محسن ابراهیمزاده رو دیده باشم یا با هم گفتوگو داشته باشیم؛ ولی چهطور این قدر درست و دقیق از شرح حالم میخوند؟ من حتی ترانهسرای آهنگش هم نبودم و شاید هیچوقت قسمت دست یاری برای دیدنش بهم نمیداد. چه خوب که پخش با صدای بلند روشن بود.
«به سرم زد باز شب و شبگردی من خرابم
کاری کردی ببینی فقط بدشه حالم
بیحوصلگی نمیذاره شب بخوابم
از قصد که بشم سرمست
پرسه میزنم تو کوچه پس کوچههای شهر»
تا کی قرار بود ما تو خیابونها دور الکی بزنیم؟
«هنوز عشقت هست نذار بره از دست»
کاش من هم خواننده بودم.
«واسه جدایی عزیز دلم وقت هست»
وای خدا امشب چرا همه چی با این خواننده هماهنگ شده؟
«بیا بشکن نرو این خونه رو اما به دلم دست نزن
romangram.com | @romangram_com