#مامورین_پر_دردسر_پارت_329
بعد عروس کشون که به نظر من خیلی برنامه مضخرفی بود رسیدیم خونه و بعد کلی گریه زاری
از مامان اینا حداحافظی کردیم و با اشکان وارد خونه خودمون شدیم خونه امون خیلی بزرگ بود و یه استخره خیلی خوشگل و بزرگ وسط حیاطش داشت
اشکان دستمو گرفت و باهم وارد خونه شدیم جهیزیه خونه کاملا نقره ای بود رنگ مورد علاقه من به کل خونه دید زدم یه اشپزخونه بزرگ اپن که یه پنجره بزرگ رو به درختای باغ داشت
یه سرویس بهداشتی بزرگ هم تو سالن بود
از پله ها بالا رفتم چهار تا خواب بزرگ داشت تا خواستم وارد اتاق اخر سالن بشم دستی دور کمرم پیچیده شد و ب*غ*لم کرد که جیغ خفه ای کشیدم اشکان اروم خندید :بدون من خق پا گذاشتن تو اتاق و نداری بانو
لبمو به دندون گرفتم که ابرویی بالا انداخت و و واود اتاق شد و در پشت سرش بست و
یکسال و دوماه بعد
اره .باشه عزیزم مراقبم تو هم مواظب خودت و دیانا باش
یکسال از ازدواجک با اشکان میگذره الان یه دخترسه ماهه خیلی ناز به اسم دیانا داریم قیافش کپی منه چشمای فوق العاده درشت طوسی رنگ با پوست سفید و موهای طلایی تو این یکسال ارام ودانی هم عاشق هم شدن و ازدواج کردن و پسر ارام که اسمش سپهره یکماهشه
دریا و نیما هنوز بچه دار نشدن دریا عقیده داره هنوز زوده
شایلینم که شیش ماهه حاملست
باران و شاهینم فعلا قصد بچه دار شدن ندارن
ایدین و النازو علی به جرم خ*ی*ا*ن*ت به سازمان بازداشت شدن و ایدین وعلی به خاطر چندین فقره قتل پارسال اعدام شدن و النازم براش حبس ابد بریدن
از فکر اومدم بیرون و
از یه عملیلت برمیگشتم خونه خاوی مواد منفجره و قبل از اینکه به کسی اسیب بزنه تخلیه کرده بودیم و مانع خسارت حانی شده بودم ولی الان یه ماشین دنبالم افتاده بود و در حال تعقیبم بود پرونده راجب یه گروهک تروریست بود که تو قسمت های پرجمعیت چند تا بمب کار میذاشت که تا حالا صد تا تلفات داشت ولی چون اینبار به هدفشون ترسیده بودن میخواستن انتقام بگیرن
راهم ناخوداگاه وارد مسیر چالوس شد و جاده بخاطر برف و باران های اخیر خیلی لغزنده شده بود
ماشین پشت سرم سرعتشو زیاد کرده بود پامو رو پدال فشار دادم از رو به رو به کامیون نزدیکم می اومد پامو رو ترمز گذاشتم ولی نمیگرفت با ترس چند بار دیگه ترمز گرفتم ولی ترمر ماشین بریده بود برای اینکه لااقل زیر کامیون له نشم فرمون و چرخوندم ماشین چرخاش چرخید و دو دور دور خودش زد و وسط اتوبان متوقف شد تا در ماشین و باز کردم همون ماشینی که تعقیبم میکرد با سرعت بهم نزدیک شد و ماشین کوبید و ماشین به ته دره پرت شد و
اشکان)
romangram.com | @romangram_com