#مامورین_پر_دردسر_پارت_302
ارام)
الان دقیقا سه روز از ماجرای بیمارستان گذشته و بخاطر کله شقی ستاره دیروز مرخص شد و با پارتی بازی برگشتیم ایران دلم لک زده برای دیدن مامان اینا ولی از طرفی نگران ستاره هم هستم باید تو یه فرصت مناسب باهاش حرف بزنم
تو این دو روز دو تا موضوع مهم و کشف کردم اول اینکه نیما و دریا قراره باهم عروسی کنن و دوم اینکه باراد خان هم انگاری با شایلین ....اره دیگه ایناهم به زودی میرن قاطی مرغا .
ستاره)
بعد اینکه رسیدیم خونه و کلی حرف خوردم که چرا مراقب خودم نبودم و اینا اجازه دادن برم تو اتاق داشتم از درد دستم وا میرفتم دو تا از مسکن هامو خوردم و رو تخت دراز کشیدم ولی تا اومدم بخوابم با صدای زنگ گوشیم مجبور شدم جواب بدم با دیدن شماره اشکان چشمام ناخوداگاه گرد شدو دوباره ضربان ثلبم بالا رفت و بعد از کمی مکث جوابشو دادم:بله؟
-سلام خوبی؟
:سلام ،اره دیگه دوساعته از هم جدا شدیم
-اگه خوب نیستی میخوای بیام بری بیمارستان؟
لبخندی غیر ارادی رو ل*ب*م نشست:نه خوبم نگران نباش .
یکم سکوت بینمون برقرار شد که گفت:ستاره اخر این هفته دادگاه ایدینه......رییس زنگ زد گفت اگه بخوای میتونی برای شهادت دادن بری ..هرچند من مخالفم ولی گفتم بهتره خودت هم بدونی
romangram.com | @romangram_com