#مامورین_پر_دردسر_پارت_292

یکماه و نیم از اومدنون گذشته و تو این مدت برخورد هامون با باراد و بقیه خیلی کم شده چون فشار زیادی بخاطر اهنگایی که ستاره باید بیرون میداد رومون بود رفتارهای سم خیلی مشکوک شده بود و حس میکردم کسی رو برای تعقیبمون گذاشته امشب قرار بود یه شب نشینی با سم و ارام و سرمایه گذارا داشته باشیم
ستاره از دوساعت پیش رفته بود داخل اتاق و هنوز بیرون نیومده بود
برای بار سوم با صدای بلند گفتم:ستارررررره!دیر شد بابا بیا بریم عروسی که نمیخوایم بریم به حد کافی خودت خوشگل هستی نیاز به مواد شیمیایی نداری بعدشم میکشمت اگه ارایشت غلیظ باشه و اونم دوباره حرفشو تکرار کرد:باشهههههه

هم خندم گرفته بود هم حرصم گرفته بود یه نیم ساعت دیگه هم منتظر شدم تا بالاخره خانم لطف کردن در اتاقو باز کردن و اومد بیرون با دیدنش چشمام گرد شد و محو تماشاش شدم یه پیرهن بلند توسی رنگ که دور گردنش بسته بود و برق میزد و جلوی زانوی لباسش چاک میخورد و پاهای خوش تراششو به نمایش میذاشت موهاشو به طرز زیبایی بالای سرش جمع کرده بود و چشماشو نقره ای کرده بود و یه رژ صورتی خوشرنگ زده بود بی اختیار به سمتش قدم برداشتم و رو به روش ایستادم چشماشو بهم دوخته بود و خیره بهم نگاه میکرد اروم خم شدم رو پیشونیشب*و*سه ای از سر عشق زدم!عشق.... اره عشق بهترین واژه بود برای توصیف حس و حالی که چندین سال بود دامن گیرم شده بود از وقتی که همبازی باراد بود تا به الان عاشقش بودم ...عاشق چشمای محشر و اسمونی رنگش ... عاشق دوتا چال فوق العاده ای که همیشه رو گونه هاش خود نمایی میکرد ...عاشق موهای طلایی رنگش ....عاشق ناب بودن خودش و شخصیتش و شایدم عاشق تموم وجودش

اروم لب هامو از روی پیشونیش بلند کردم و دم گوشش زمزمه کردم:خیلی خوشگل شدی

لبخندی زد و صورت سرخشو پایین انداخت و گفت:تو هم خوشتیپ شدی تک خنده ای کردم و دماغشو کشیدم و دستمو تو دستش چفت کردم و از خونه زدیم بیرون

ستاره)
به اصرار نیما اینا قرار شد براشون یه اهنگ بخونم از سر شب بخاطر نگاه های خیره سم اعصابم به شدت بهم ریخته بود و اشکانم که انگار حالش با من فرقی نداشت مدام دستاشو مشت میکرد و تو موهاش میکشید

پشت پیانو نشستم ،چند وقت بود که نزده بودم؟نمیدونم شاید چهار سال.دقیق از وقتی از ایران رفتم و ارامی دیگه نبود که بخواد بهم یاد بده نگاهی به ارام کردم و با چشمام ازش خواستم که پیانو رو اون بزنه لبخند گرمی زد و از جاش بلند شد :خب تا جایی که میدونم سارا پیانو بلد نیست پس من میزنم تو بخون
سرمو تکون دادمدر گوشش اهنگ درخواستیمو گفتم که با اخم نگاهی بهم انداخت و شروع به زدن کرد
بعد تموم شدن اهنگ همه شروع به دست زدن کردن

در مقابل تعریف هاشون به لبخند کوتاهی اکتفا کردم و بعد خوردن شام به سمت خونه راه افتادیم

romangram.com | @romangram_com