#مامورین_پر_دردسر_پارت_257
-بله قربان
دریا)
درو باز کردم و رفتم داخل
رستوران جای مجلل و خوشگلی بود
رفتم جلوتر که یکی از پیش
خدمتا جلوم خم شد و سلام کرد و به سمتی راهنماییم کرد
هرچی جلوتر میرفتیم تعجب منم بیشتر میشد به غیر من هیچکس تو رستوران نبود
با دیدن نیما تو کت و شلوار مشکی خوش دوخت در حالی
که با یه شاخه رز رو به روم وایساده بود قلبم به تپش
افتاد انقدر از دیدنش اونم اینجا و با این لباسا متعجب و
هیجان زده شده بودم که دستام یخ کرده بود و زبونم
romangram.com | @romangram_com