#مامورین_پر_دردسر_پارت_245
غمگین هردوشون کردم خواستک پاکت و باز کنم که زنگ گوشیم مانع شد از تو
کیفم درش اوردم با دیدن اسم اشکان یاد حرفای اخرمون افتادم و با یاد
پرونده جدید سریع از جام بلند شدمرو بعد از خداحافظی سرسری که با
خاله و عمو کردم سوار ماشین شدم و به سمت سازمان روندم
در زدم و رفتم داخل همه نشسته بودن سلام ارومی کردم و سرجام نشستم
رییس:یراست میرم سر اصل ماجرا این پرونده از بقیه ی
پرونده ها برامون مهم تر و سخت تره
اول اینکه باند و گروهکی که باهاش طرفیم کار بلده و تا حالا دم به تله نداده دوما این
همون باندیه که سه سال پیش دو تا از مامورامون و به قتل رسوند
romangram.com | @romangram_com