#مامورین_پر_دردسر_پارت_226

تک خنده ای کرد:اره ولی خوب می ارزید

سرمو تکون دادم و به اعداد اسانسور خیره شدم سنگینی

نگاهشو حس میکردم ولی توجهی نکردم که خودش پرسید:دیشب نخوابیدی؟


نفسمو دادم بیرون و سرمو به دو طرف تکون دادم

-چرا؟فکر میکردم با وجود اون همه فشار تو این دو هفته راحت میخوابی

:نمیدونم خوابم نمی اومد

چیزی نگفت ولی معلوم بود قانع نشده

همه تو اتاق رییس نشسته بودیم منتظر اون چهار تا کله پوک که تشریف فرما شن

با خودکار رو میز ضربه میزدم و تو فکر بودم که در به ضرب باز شد و نیما گفت:سلااام بر تیم خل و

romangram.com | @romangram_com