#مامورین_پر_دردسر_پارت_225

ساعتو نیم راه بود از خونه تا اونجا

سر ساعت نه رسیدم دم سازمان ماشینو پارک کردم و رفتم سمت

اسانسور که دانی رو دم در دیدم ضربه ارومی به شونش زدم که برگشت سمتم

-سلام

:سلام ،زود اومدی

-اره تو خونه بیکار بودم

:هنوز نرفتی دیدنشون؟

-نه امروز میرم دارم میمیرم از خستگی

خندیدم:حق داری عرق اومدت خشک نشده کلی کار ریخت سرت


romangram.com | @romangram_com