#مامورین_پر_دردسر_پارت_220


-کجا رفتی

:همین جام

-میری خونه؟

به حالت استفهام بهش نگاه کردم که سرشو خاروند و گفت:خیله خوب فهمیدم

دستمو به نشونه خدافظی تکون دادم و رفتم سمت خونه مامان اینا
تو این دوهفته خونه خودم زندگی کردم امشبم به اصرار مامان میخواستم برم دیدنشون

ماشین پشت سریم داشت نور بالا می انداخت و نمیتونستم از اینه عقبو نگاه کنم

پامو رو پدال فشار دادم و یکم فاصله گرفتم اونم پا به پام میاومد
سرعتمو کم کردم تا بهم برسه ماشینش اومد کنارم

نگاهی به راننده انداختم تو اون تاریکی چیز زیادی معلوم نبود

romangram.com | @romangram_com