#مامورین_پر_دردسر_پارت_219

اخرین کارتون هم گذاشتم تو دفتر
اخ کمرم خورد شد یکم چرخیدم که صدا خورد شدن قولنج های کمرم بلند شد

بعد مرتب کردن اوضاع دفتر با خستگی ولو شدم رو صندلی

بالاخره کارای جا به جایی تموم شد و در حال حاضر تو ساختمون جدید هستیم

نیما اینا فردا برمیگردن عملیاتشون با موفقیت انجام شده بود و این خبر خوبی بود

به ساعت نگاه کردم اوه ساعت یازده شبه

کیفمو برداشتم و رفتم بیرون در دفترمو قفل کردم که همزمان دانی هم از دفترش اومد بیرون

بهش نگاه کردم معلوم بود حسابی خسته است چشماش سرخ سرخ بود

دو این دو هفته به همه فشار اومده بود

با تکون خوردن دست دانی از فکر اومدم بیرون و سوالی بهش نگاه کردم

romangram.com | @romangram_com