#مامورین_پر_دردسر_پارت_207
شدید دلتنگ خودش و چشمای نازش بودم ....تنها دلخوشیم بابت
برگشت این بود که با دیدن چشمای ستاره از دلتنگیم کم شه
با صدای یکیشون که گفت رسیدیم چشمامو باز کردم
از ماشین پیاده شدم و پشتشن راه افتادم
وارد ساختمون که شدیم نگاهی به اطراف انداختم ساختمون حدودا
ششصد متری بود که با یه راه پله که وسط سالن بود طبقه دومش جدا میشد
ازسازمان امریکا کوچیک تر بود در واقع خیلی کوچیک تر بود ولی به هر حال مهم نبود
دنبالشون رفتم متوجه نگاه خیره و متعجب بقیه شده بودم از یه
طرف حقم داشتن اخه کدوم ماموری با کت چرم و شلوار کتون
romangram.com | @romangram_com