#مامورین_پر_دردسر_پارت_195

که نیستی و رو ریتم تکراره

باور کن نشد که با خودم کنار بیام
عوض نشد مسیر رویاهام
به جون عشقمون به جون لحظه هام
هرجایی بدون ببین من عاشقم هنوز
دلم دیگه تو تنهایی بسوز
باید که سر کنی شاید بیاد یه روز


کل مدت دوتاشون تو خاطرات غرق بودن که حتی متوجه نشدن

صورتشون خیسه اشکه
اروم از جام بلند شدم و رفتم تو اتاقم بهتره تنها باشن

درو نیمه باز گذاشتم و رفتم سمت پنجره سمیعی داشت با نگهبانا حرف میزد

ولی در پشت سرم بسته شد برگشتم سمت در که دستمالی رو

romangram.com | @romangram_com