#مامورین_پر_دردسر_پارت_193

-ولی ما که چیزی نگفتیم


متعجب نگاهی بهش انداختم و شونه ای بالا انداختم :جایی نرفتی؟

-یه چند دقیقه رفتم برا تعویض شیفت نگهبانا

سرمو تکون دادم و برگشتم داخل و درم بستم رفتم از بالا گیتارو

اوردم و نشستم رو مبل جلوی مامانی اینا

نمیدونم چرا ولی خیلی این اهنگ و دوست داشتن بیخیال این فکرا شدم
شروع کردم به زدن و خوندن

تکراره شبو روزم رو ریتم تکراره
رفت عشقم منم همون که بی تو بیماره
مدام زندگیش رو تکراره


romangram.com | @romangram_com