#مهتاب_پارت_172
-بفرمایید ما شما رو میرسونیم
-نه من مزاحم شما نمیشم
-مزاحمتی نیست خانم من میخواد از خونه های اونجا کمی عکس بندازه .مسیرمون اون وره شما رو هم میرسونیم .
-آخه اینجوری که....
-بفرمایین تعارف نکنین
اومدیم پایین وسوار ماشین مدل بالای مهندس شدیم .
زندگی ما کجا وزندگی این ها کجا ؟ نزدیک محل خاله علی بود که خانم مهندس پیاده شد .منم خواستم پیاده بشم که گفت: اجازه بدین میریم اونجا
حرفی نزدم وجلوی خیابون منو پیاده کرد .سرم رو که برگردوندم نگاه خیره علی رو توی ماشین متوجه شدم ....چنان اخم هاش ودرهم کرده بود که انگار چی دیده اما خوشم اومد باید بیشتر از این ها بسوزه .کمی لبخند چاشنی حرفهام کردم وبا مهندس صحبت کردم وپیاده شدم اون هم رفت.
خواستم از جلوی علی رد بشم که جلوم رو گرفت و.....
-با بالاشهریا میپری ؟چیه ازما بهترون نصیبت شده
-آره از پایین شهری ها که خیری ندیدم
-مهتاب این مرتیکه کی بود؟تو توی ماشین اون چیکار میکردی ؟
-من اجازه نمیدم تو کاری که بهت مربوط نیست دخالت کنی .
-مهتاب من الان هیچی حالیم نیست یه بلایی سر خودم میارما بگو این مرتیکه کی بود ؟وتو باهاش چیکار داری ؟
romangram.com | @romangram_com