#مهتاب_پارت_154


اومدیم خونه وهمه چی رو برای پیمان تعریف کردم .فقط سرش رو انداخته بود پایین وعرق های روی گردنش رو پاک میکرد .دلم نمیخواست بگم به هرحال توی این موضوع خودش رو مقصر میدونست .

-همش تقصیر من شد .اصلا دلم نمیخواست زندگیت بهم بخوره مهتاب .حتی اگه به قیمت موندن من توی زندون یا رفتن مهسا تموم میشد

-نه داداشم تقصیر تو نبود .علی دنبال یه موقیعتی بود که تموم کنه تقصیر تو نیست اومدیم خونه .بعد از چند وقت کنار هم بودن خیلی مزه میداد .مخصوصا که خاله هم بود وبساط شادیمون فراهم .اما من دلم میخواست توی این شادی یه نفر دیگه هم کنارم بود .دلم برای اون روزهایی که کنارم بود وازم مراقبت میکرد ،توجه میکرد ،هوامو داشت ،بوسه هاش ، ،گیر دادن هاش ،برای همه چی تنگ شده بود .اما اون چی ؟اونم دلش برام تنگ شده ؟ اونم دلش هوای منو کرده ؟نه مهتاب اگه اینجوری بود زنگ میزد .میومد طرفت اما نیومد ....

هرروز کم حوصله تر وافسرده تر میشدم ویکی در میون کلاس زبان میرفتم .خاله میخواد برگرد بره اصفهان واصرار داره که منم باهاش برم؟به نظر خودمم بد فکری هم نیست میتونم یه مدت از این محیط دور باشم وبه زندگیم فکر کنم .به علی که زیر پامو خالی کرد ورهام کرد .تنهام گذاشت ورفت .

توی اتاقم نشسته بودم وداشتم لباس هامو تا میکردم وتوی چمدون کوچیکی که علی برام خریده بود میذاشتم .خاله اومد اتاق وگفت : حالت خوبه مهتاب

سرم رو تکون دادم .خاله گفت: نمیدونم چرا زندگی شما سه تا بچه اینجوری میشه؟انگار باید توی سن کم همه ی سختی های زمونه رو بچشین .

حرفی نزدم وچندتا رمان هم باخودم برداشتم .به ستاره زنگ زدم گفتم بیاد اینجا تا با اون هم خدافظی کنم چون فردا صبح زود میخواستیم حرکت کنیم .

بعد از چند دقیقه صدای زنگ اومد .

ستاره بود اومد داخل اتاق وبغلم کرد .منم بغلش کردم وزدم زیر گریه .همه بغض هامو روی شونه ستاره خالی کردم .ستاره هم محکم بغلم کرده بود ودلداریم میداد ستاره: دلم برات خیلی تنگ میشه

-منم همین طور .

-نرو مهتاب بمون همینجا .

-محیط اینجا حالم رو بهم میزنه . محله ای که علی نفس میکشه اما مال من نیست حالم رو بد میکنه .میفهمی ستاره ؟من با علی نفس کشیدم اما الان احساس میکنم تنفش ندارم .ستاره تو که خوب میدونی من چقدر به علی وابسته ام روم نمیشه به مامان بگم اما فکر این که فرخنده خانم باعث شه علی یه نفر دیگه رو بغل بگیره ،،براش از دوست داشتن بگه جنون میگیرم .

-درست میشه مهتاب همه چی درست میشه .نگران نباش اگه شما قسمت هم باشید همه چی درست میشه

-یه قولی بهم میدی ؟


romangram.com | @romangram_com