#ما_پنج_نفر_پارت_437
_وقتی داشتم باهاش میرقصیدم هی خجالت میکشیدوسرخ میشد...
یه نگاه بهش کردم که بایه لبخندگشادزل زده بود به دیواریکی زدم پس کلش!
_هوی خوردی دخترمردمو!
_ااااااخخخ وحشی چرا همچین میکنی؟ کی گفته من به اون فکرمیکردم؟
_همین الان خودت گفتی!
_ایناروبیخیال اجی بگو من چی کارکنم؟
_خودم میرم باهاش حرف میزنم فقط سامیار درحد اس ام اس و حرف زدن..
بفهمم که باهم قرارگذاشتین من میدونم و تو فهمیدی؟
سامیاربایه پرش دستاشوانداخت دورگردنم و لپم و یه بوس کردوگفت:
خیلی گلی اجی خوشگلم...
دستاشو از دورگردنم بازکردم و گفتم: خب حالا پسر گنده خجالت نمیکشه بااین سنش عین بچه ها ذوق میکنه!
_عه سارا خیلی بیشعوری الان من خیلی خوشحالم بجای این که همراهیم کنی میزنی توذوقم؟
romangram.com | @romangram_com