#ما_پنج_نفر_پارت_433


_خیلی برات خوشحالم آجی زهرا!_مرسی عزیزم..

روبه احسان گفتم:

خوشبخت بشین!

_ممنون!

_حواست ب این دوست من باشه ها.

_چشم حتما!



لعیاروهم بغل کردم وبه امیرتبریک گفتم..

امروزبهترین روززندگیم بودحتی بااین که اخرش یکم تلخ شد ولی بازم خوشحال بودم ک فهمیدم حس آرسام نسبت بهم چیه...

بعدازاتمام جشن دومادا به خونه عروس هارفتن...

انقدم بدم میاد دومادشب عقدمیره خونه عروس..ب

چه پرروو..

البته این جشن بیشترشبیه عقد بودتاعروسی و فکرنکنم دیگه عروسی درکارباشه اخه خونواده هاتصمیم گرفته بودن ک عقد و عروسی توی یه شب برگزار بشه


romangram.com | @romangram_com