#ما_پنج_نفر_پارت_395
قراره هفته ی دیگه رسما عقد کنیم و جشن بگیریم....
لعیا و امیر هم رسما نامزد کردن.....
با مامان هم حرف زدیم که اگه بشه منو لعیا با هم توی محضر عقد کنیم و برای عروسی جشن مفصل بگیریم و یه جورایی عقد و عروسی باهم باشه....
با صدای ساغر دست از فکرو خیال برداشتم و نگاهم رو به خواهر مهربونم دوختم.
_زهرا قرار بود یه زنگ کوتاه به فاطمه بزنیااااا 5 ساعته ما توی ماشین منتظرتیم.
_ببخشید اصلا حواسم به شما ها نبود.
_بله خودم دیدم !
_خب حالا چی گفت فاطی؟
قضیه رو برای ساغر تعریف کردم
_ نمیدونم چی بگم والا
نگاهم رو توی چشمهاش دوختم
هر کاری هم که بکنه نمیتونه غم توی چشمهاش رو پنهون کنه باز هم کابوس های شبانش برگشته...
هنوز نمیتونه پارسا رو قبول کنه حال هر دوشون بده
romangram.com | @romangram_com