#ما_پنج_نفر_پارت_386
_سارا جان خاله برو ساغرو بیدارش کن!
_باشه خاله جون
از جام بلند شدم و ب سمت اتاق ساغر حرکت کردم.
اومدم در بزنم ک در باز شد و ساغر توی چهار چوب در نمایان شد
وقتی سلام کردم باز هم سرد جواب داد...
صبوری کردم تا بفهمم چی شده....
روی تختش نشستم و اون هم اومد کنارم...
_ساغری؟
_بله
_چی شدی تو؟
چرا اینقدر سردی؟
اشکهاش روی گونه هاش روون شد و من با بهت بهش نگاه میکردم
_سارا چرا اینکارو با من کردی؟
_چی میگی تو ساغر؟
romangram.com | @romangram_com