#ما_پنج_نفر_پارت_377
_نه داداش چیزی نیست!
_به کسی بگو که نشناستت...
چی ابجی منو انقد بهم ریخته؟
احساس کردم الان وقتشه با یکی دردودل کنم و چه کسی بهتر ازپارسا؟
_داداش یادته اونروز بهت گفتم شاید یه روزی دلیل این سرد بودنمو بهت بگم؟
کمی فکرکردو گفت:
اره ابجی یادمه!
_الان میخوام بهت بگم!
منتظرجوابش نشدم و شروع کردن به حرف زدن:
وقتی چهارده سالم بود با یه پسر دوست شدم ولی به هیچکس نگفتم. نه به زهرا نه به ساغر نه به فاطمه نه به لعیا.
کم کم عاشقش شدم هرچی میگفت میگفتم چشم همه ی زندگیم فقط شده بودداون.
هرروز توی راه مدرسه می دیدمش و بعضی وقتا برای این که برم پیشش به بچه ها میگفتم که باید برم خونه عمم و نمیتونم باهاتون بیام.
وقتی پیشش میرفتم بانجواهای عاشقانش منو رام خودش میکرد.
romangram.com | @romangram_com