#ما_پنج_نفر_پارت_337


شش ماه بعد:

ساغر:

شیش ماهه از اون روز شوم می گذره و کابوس مهمون شبای آرومم شده.

شیش ماهه که حالم خوب نیس..

توی اتاقم نشستم و در حالی که سرم روی زانوهامه به حرفهای سارا فکر می کنم:

ساغری آجی می دونم حالت خوب نیس ولی اون روز وقتی پارسا وارد اتاق شد تو رو عشق خودش خطاب کرد ساغرر..

یعنی پارسا تو رو دوست داره...

وقتی هم که می خواستیم برگردیم تهران تو رو از من خواستگاری کرد.

_چی می گی سارا من باورم نمی شه؟

_باید باور کنی!

حالا جوابت چیه؟

_ جواب من منفیه

سارا بهت زده به من نگاه کرد و گفت: چرا آخه؟


romangram.com | @romangram_com