#ما_پنج_نفر_پارت_336
گریم شدید تر شد.
زهرا اشکامو پاک کرد و با بغض گفت: فدات شم...
عزیز دلم پزشک قانونی همه چیو تایید می کنه...
تایید می کنه که خواهر من پاکه... تایید می کنه که کار یه عوضی بوده...
مطمئن باش خواهرم.. مطمئن باش...
***
راوی:
ساغر هرروز بیش تر و بیش تر در خود فرو می رود و کسی جز خودش نمی تواند به او کمک کند.
ساراهم حالش دست کمی از او ندارد و هردو به شدت افسردگی گرفته اند.
هنگامی که خانواده هایشان خبر دزدیشان را شنیدند به شدت نابود شدند و حتی دیگر نمیخواستند دخترشان در آن شهر و دور از آنان درس بخوانند.
وضعیت بدی بود و همه عرفان و امیر را مقصر می دانستند.
عرفان هم به شدت به هم ریخته بود و نمی دانست که جواب خانواده ی آن دورا بدهد.
چندماهی که گذشت خانواده ها تنوانستند با این کنار بیایند و اجازه دادند دختران در آن خانه بماندد.
romangram.com | @romangram_com