#ما_پنج_نفر_پارت_315
وارد اتاقم شدم چند دقیقه گذشته بود ولی من اصلا خوابم نمیومد از جام بلند شدم و به طرف اتاق سارا اینا حرکت کردم.
تقه ای به در زدم و بعد از شنیدن صدای بفرمائید سارا وارد اتاق شدم.
سارا: چه عجب ساغی خانوم
_رفتم و روی تخت کنار سارا نشستم و زهرا هم بلند شد و اومد روی تخت نشست
_ چه کنیم دیگه...
راستش بچه ها می خواستم یه موضوعی رو بهتون بگم.
زهرا گفت:
_ چه موضوعی؟
شروع کردم و از اول ماجرا براشون تعریف کردم...
زهرا: خب حالا تصمیمت چیه؟
_به احتمال 90% جوابم منفیه...
سارا: آفرین ساغی حق با مامان بزرگته آروین بیشتر از زندگی به فکر خوش گذرونیه و اون طوری که از پارسا اینا شنیدم زیاد مسئولیت پذیر نیست .
همه ی کارهای پروژه همش رو دوش پارسا ایناس!
romangram.com | @romangram_com