#ما_پنج_نفر_پارت_242

پارسا با تمسخر گفت:

اولا هوا به این خوبی گرم کجا بود؟ دوما اگه یکم ورزش می کردی الان این یه تیکه راه خستت نمی کرد!!!! ساغر: هه هه هه کمی خندیدیم !

اولا که من به شدت گرماییم و حاضرم توی سرما قندیل ببندم ولی گرما رو تحمل نکنم دوما تو ، به بازوها و شکم 6 تکه پارسا اشاره کرد و گفت: معلومه باشگاه ها رو زیر پات گذاشتی تا یه کمی دختر کش بشی که تاثیر نداشته و همون اورانگوتانی که بودی هنوزم هستی .

باید یه فرقی بین توی ورزشکار و منی که هیکلم خدادادی فابریکه و باشگاه نرفتم باشه یا نه؟؟؟

آقااای ورررزززشکااااااررر..

ورزشکار رو کشیده و با تمسخر گفت پارسا از حرص و ما ازخنده سرخ شده بودیم که یهو ساغر گفت:

راحت باشین بابا بخندین که یهو جمع منفجر شد...

از دست این دختر!!

رفتم و با خنده کنار ساغر و زهرا نشستم .

_ ایول ساغیی لایک داری!

_ خخخخ خوب حالشو گرفتما...

در همون لحظه سارا هم اومد و کنارمون نشست و شروع کردیم به حرف زدن، پسرا هم رفتن تا یکم این دور و بر بگردند....

فاطمه:

بچه ها که رفتن حدود یه ساعتی باعرفان قدم زدیم و از آرزوهامون و زندگی مشترکمون گفتیم.

romangram.com | @romangram_com