#ما_پنج_نفر_پارت_233


این دختر شیطونم درس می ده... همین طور که می خندیدم از جام بلند شدم و به طرف اتاقم رفتم تا آماده بشم....



بعد از این که یه مانتوی کوتاه قرمز با شلوارو شال سفیدپوشیدم و کفشامم پام کردم و کیف دستی قرمزم رو هم برداشتم ؛ آرایش تقریبا غلیظی کردم.

نمیدونم چراامروز کرمم گرفته که خودمو خوشمل کنم.

به طرف پایین رفتم همه ی پسرا آماده شده بودن و از دخترا هم فقط من و زهرا آماده شده بودیم.

نگاهی به تیپ زهرا انداختم تیپ آبی زده بود.

زهرا گفت:

وای..پس چرا اینا نمیان؟

خسته شدم..

-زری جون حرص نخور الان میان! همون موقع سارا از پله ها اومد پایین به تیپش نگاه کردم تیپ مشکی زده بود که کاملا با پوست سفیدش در تضاد بود.

سارا واقعا دختر خوشگلیه و چیزی کم نداره.

بعد سارا فاطمه هم اومد و همه منتظر ساغی بودیم.

یهو نگاهم به امیر افتاد که اخم کرده بود و داشت روی زمین و نگاه میکرد.


romangram.com | @romangram_com