#ما_پنج_نفر_پارت_232
_ نه عزیزم!!
اشتباه تو اینجاست که سبحانو دست کم گرفتی !!!
وقتی که به تو زنگ زده و تو لو دادی همه چیو همون لحظه من صدات می کنم و می گم احسان بیا موبایلمو یه نگاه بهش بنداز..
سارا هم می گه زری بدو بیا توی اتاق کارت دارم...
سبحان هم مکالمتون رو ضبط می کنه و صدای من و سارا هم توش هست!!!
از صبح تا حالا هم هر چی فکر می کنم می بینم مقصر تویی و من موظف به پرداخت تاوان اشتباه تو نیستم.
اول اینکه سرتو انداختی پایین و مثل چی اومدی با دوستات توی ویلا اصلا از بابام نپرسیدی که کسی توی ویلا هست کسی نیست بعد هم که خودت لو دادی پس من هیچ وظیفه ای ندارم که این پولو به سبحان بدم... بعد هم با خباثت نگاه خریدارانه ای به صورت احسان کرد و گفت:
اولش می خواستم دونه دونه موهاتو بکنم ولی دیدم تنها عضو جلب توجه ای که داری موهاته!!!
دیگه این هارو هم من بکنم دیگه زشت و اورانگوتان می شی کسی بهت زن نمی ده رو دست عمه نیلو جونم می مونی!!!
در ضمن سبحان تا شب بیشتر بهت وقت نداده تا شب باید پولو واریز کنی..
بعد هم با شیطنت ابرویی بالا انداخت و ادامه داد:
ولی حالا زنگ بزن بهش باهاش چونه بزن شاید قبول کرد...
بعد هم پشتشو به احسان کرد و رفت بالا .
در همون لحظه صدای شلیک خنده ی جمع بلند شد و احسان هم ناامیدانه به ما نگاه می کرد...
romangram.com | @romangram_com