#ما_پنج_نفر_پارت_212

راستی دخترم؟

_جانم؟

_خالت میخواد بیاد اصفهان!!!باتعجب گفتم :

منظورت خاله الهامه؟

ولی اون که باماقهربود!

_آره مامان جان پسرشم برگشته ایران.

خب دیگه دخترم بیش تر از این نمیتونم توضیح بدم خواستم حالت و بپرسم برو به کارت برس خدافظ!

_باشه مامانی بای.

گوشی و قطع کردم و رفتم تو فکر.

خاله الهامم بخاطر بحث های خانوادگی که مامان هیچوقت حاضر نشد واسمون تعریف کنه باما قهرکرده بود.

هیچ وقت پسرشو ندیدم واصن نمیدونم که کیه و چی کارس؟

حالا من از این تعجب کردم که بعد از این همه سال خاله چطور حاضر شده که بیاد و به قول معروف آشتی کنه؟

بیخیال بعدا میفهمم برم پایین که فک کنم کادوهارودادن تموم شد! کاردورو برداشتم وازاتاق اومدم بیرون همه کادوهاشونو داده بودن بیش تریا پول داده بودن به سمت احسان رفتم و گفتم:

احسان خان تولدت مبارک!

romangram.com | @romangram_com